محمد مهدى ملايرى

307

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

است ، و وقتى بحث و بررسى دربارهء او و شناخت شخصيت و آثار او جامع و رسا خواهد بود كه او از هر دو نظر مورد مطالعه قرار گيرد . در توضيح اين مطلب بايد به اين نكته توجه شود كه شخصيت عبد الحميد چنان كه تاكنون از خلال آثارش شناخته شده داراى دو جنبه يا دو چهرهء متفاوت است ، يكى آنكه به سوى زبان عربى و فرهنگ اسلامى و آداب و رسوم دستگاه خلافت و نيازهاى آن متوجه بوده ، و ديگر آن‌كه با زبان فارسى و آثار بازمانده از آن و آيينهاى ديوانى گذشته ايران و نوشته‌ها و گفته‌هاى دبيران پارسىنويس سروكار داشته و از آنها آنچه را كه هماهنگ با شغل خويش و باعث جلوهء نوشته‌هاى خود مىيافته و با مقتضيات زمان و دستگاه خلافت معارض نبوده از آن زبان مىگرفته و به زبان عربى برمىگردانده يا در نوشته‌هاى خود مىگنجانيده است . اگرچه بعضى از آنها هنوز براى محيط او حكم ميوهء پيش‌رس را داشته ولى او با قدرتى كه در فهم ريزه‌كاريهاى هر دو زبان و مهارتى كه در به كار گرفتن آنها داشته و با تجاربى كه در دوران طولانى خدمت خود در ديوان رسائل و همچنين زيردست سالم پدرزن خود اندوخته بوده توانسته است كه انواع نوشته‌هاى ديوانى و غير ديوانى فارسى را از آن‌گونه كه به كار دبيران ديوان خلافت بخورد به زبان عربى منتقل سازد و با انتقال آنها كاربرد اين زبان را در رشته‌هايى كه تا آن زمان در آنها به كار نمىرفته گسترش دهد . نبوغ و هنر عبد الحميد هم بيشتر در اين امر جلوه‌گر است كه او با استادى و مهارت تمام اين عناصر بيگانه را در منشآت خودش به گونه‌اى با عناصر عربى و اسلامى درهم آميخته و با انشاى دلپذير خود كه از ويژگيهاى اوست آنها را آن چنان به خورد زبان عربى داده كه نه تنها نوشته‌هايش را از زى عربى خارج نساخته بلكه آن را به صورتى بديع و نوظهور جلوه‌گر ساخته و با اين كار باب تازه‌اى در نثر ديوانى عربى گشوده است . و علت اين هم كه نوشتهء بيشتر ناقدان و استادان بنام ادب عربى در تحليل علل و عواملى كه باعث شهرت عبد الحميد به عنوان صاحب مكتبى نو در ترسل